|
در خود شکسته بودم وقتی که بی يه همدم تنها نشسته بودم وقتی بی يار و معشوق صبحُ نخواسته بودم در خود شکسته بودم وقتی چشام تر می شد دوريت رو از بر می شد بی اشک ساز و اين دل در خود شکسته بودم وقتی عاشق نبودم بی همدم می سرودم در کنج بی وفايی در خود شکسته بودم وقتی دلم غروب بود ليلی من دروغ بود عاشق بودم بی ليلی در خود شکسته بودم اما يه شب اومدی در دلم رو زدی بی اعتنايی کردم شکستی تو اومدی اشکهای من رو ديدی دلُ ديدی لرزيدی از آسمون ترسيدی به بچگيم خنديدی نشد که از جام پاشم در خود شکسته بودم
نوشنه شده توسط farzad تاریخ پنجشنبه نهم شهریور 1385
و ساعت 12:41
|+|
|
آرشیو:
به تازگي:
دوست داشتنيها:
آمار بازدیدکنندگان:
|