|
چند نکته آموزنده از ناتال جروم به زندگی عاشقانه ات چاشنی بزن یادت باشد که از هر فرصتی برای تزریق شور و هیجان به رابطه عاشقانه ات استفاده کنی.این کار برای جسم و روح هر دو شگفتی می آفریند. Spice up your love life Remember to take every opportunity to inject some passion into your relationship. it will do wonders for body and soul. فکر باز داشته باش با آدم های تازه دوست شو.به ظاهر مردم نگاه نکن و یادت باشد که غریبه ها دوستانی هستند که هنوز با آنها آشنا نشده ایم. Be open – minded Make friends with new people . look beyond appearances & remember strangers are just friends we haven`t met. عشق بساز عشق را به زندگی ات وارد کن.تاثیر مثبتی بر الگوی فکری و سطح ترشح اندروفین در خونت داشت. Love – making Introduce love into your life it has a positive affect on your thinking patterns & endorphin levels. کافی است بگویی نه هوس ها و عادت های خودت را درک کن.آنها نشان دهنده نداشتن اختیار بر خود هستند و بدبختی به بار می آورند. Just say no Understand your cravings & addiction – they show a lack of control & cause unhappiness.
نوشنه شده توسط farzad تاریخ شنبه بیست و هشتم مرداد 1385
و ساعت 11:5
|+|
مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني.
مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگينترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري خواهد بود، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمت حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه. براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!.. زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو بچسب!
نوشنه شده توسط farzad تاریخ جمعه بیست و هفتم مرداد 1385
و ساعت 12:54
|+|
به کجا تا به کجا؟ نور خدا دیگر نیست اندر این ظلمت و تاریکی غم ها
همه افسانه شدست همه ی با ورها: ((عشق،عاشق،معشوق)) همه بازیه خداست که اگر نیست بگویید کجاست؟ عشق کو؟ عاشق کو؟ خانه ی معشوق کجاست؟
نوشنه شده توسط farzad تاریخ پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385
و ساعت 13:19
|+|
|
آرشیو:
به تازگي:
دوست داشتنيها:
آمار بازدیدکنندگان:
|